پیشواز نوروز
به نام خدا....
مشغولیم... میخوایم سال نود و دو رو بدرقه کنیم...
اواین خریدها مربوط به بردیاست... راحت باشه همش میخواد بدو بدو کنه... خوشگل و خوش رنگ باشه... مثل خودش بهاری باشه...
خاله عید و برات توضیح دادن که همه جا پر از خوراکیه... عیدی میگیری...خوشت اومد حسابی... بعد ازت میپرسیم که با عیدی هات میخوای چی بخری؟ میگی: ده تا چسب زخم!!
موقع خرید یه هو میری توی یه مغازه و یه چیزایی رو نشون میدی میگی: آقا این چنده؟ ممنون!
تراوشات ذهنی تو میتونه منو ببره به رویا های قشنگ... مثلا:
مامان عروسی من لباس طوری بپوش برقص... خوب.... من بهت پول بدم!(من به خیابان رفتم و فریاد زدم... فضای خانه کافی نبود)

میگی: من بلدم لازانیا بپسم...کاری نداره.... میذارم تو آب جوش میذارم تو فر...
جعبه ی لازانیا رو بغل میکنی و میخوابی!

میگی: نسین جون من خیلی دوست دارم... من پسر خوبی ام...
میگی: مامانی بذا کمکت کنم... ناراحت میشم به خخخخخدا
میگی: اینترنت قطه؟ چراغش خاموشه!!! تافیلش گذشته!!!(تاریخش گذشته)
موقع پایین رفتن از پله ها میگی: به نام خدا... خدایا منو نگر دار نیوفتم!
شب مقاومت میکنی که نخوابی.....میگی: اگه بخوابم با بابا جون میری قدم بزنی!!!! (ما همچین جسارتی نمیکنیم... هر جا بریم سه تایی میریم)
بیست و یکم یهمن ماه برای اولین بار رفتی آرایشگاه و موهاتو سر و سامون دادی... از آرایشگاه که اومدی همش میگفتی مامان ماه شدم؟ خوشگل شدم؟؟؟ آره عزیزم... ماه بودی ماه تر شدی



سومین اسفند ماه زندگیت و با هم میگذرونیم.... امسال خیلی خوب عید و نوروز و درک خواهی کرد... ما آدم بزرگا که سرمون شلوغه... اما با وجود تو فرشته ی مهربون خونمون یادمون میافته که نوروز در راهه... باید پا به پای تو ذوق کنیم... شادی کنیم... ا ز دید و باز دید خوشحال باشیم... توی خیابون بایستسم و ماهی قرمز تماشا کنیم... کنار پنجره بارون و تماشا کنیم... خلاصه با تو بچگی کنیم...
ممنونیم ازت که حال و هوامون و عوض میکنی...
(عکسای بی کیفیت و دربین داغونم و ببخش درست میشه)


پیشواز نوروز
